ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و نهم :
دختر بدون هیچ مقاومتی چون حال و احوال مادرش را بهمریخته دید ناچار وسط اتاق ایستاد و به بسته شدن در توسط راضیه خیره شد. او که پس از بستن در، چند نفس عمیق کشید و با چرخشی کوتاه به عقب، نگاه دودوزنش را به چشمان منتظر و کلافهی هومن دوخت. او که قدمی جلو رفت و رد خاک تهکفشهایش مانده روی فرش سرمهای چون نگاه راضیه به رد خاک خیره شد، صدای درمانده و لرزانش را شنید.
- برخلاف چیزیکه فک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
1نویسنده جان خسته نباشی مرسی از رمان خوبت عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
2دو راهی بین عقل و قلب خیلی سخته واقعا...بیچاره کسری و مزدک...دو دوست هیچ شانسی از عشق نیووردن..
۱ سال پیشراز
1من میگم انتخاب مزدک رامیه
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ببینیم چهها میشه..🍃😶
۱ سال پیشفیونا
1آخی.. چقدر سخته انتخاب بین رامی و هدر نرفتن تلاش های این سال هاش
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
و یعنی انتخاب مزدک کدومه و پاش میایسته یا...
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اناشید
0مزدک خودشو نابود میکنه اما رامیشو نه ! حالا ببین